بالاخره انتظار به پایان رسید و بالاخره فهمیدیم گندمون به چه رنگ و بویی بوده. به به به به به! ![]()
هر سه ثانیه یه بار یکی بهم زنگ میزنه و از صمیم قــــــلب گند به بار آورده رو تبریک میگه
. اما وقتی می فهمه رتبه م 4 رقمی شده با نهایت ترحم و مهربونی میگه: اِ؟!! عزیز دلم اشکال نداره حالا. شبانه که قبول میشی؟!! و من اشک در چشمانم حلقه میزند:
و بعد...:
بعععععععععع![]()
یکی از این smsهای تبریک عاشقانه رو براتون بنویسم ببینید من چی می کشم(باور کنید دیگه معده م رنگ به رخسار نداره
):
هزااااااران سلااااام و مبــــــارک باد و تبریــــــــک از خبر قبولی شما در کنکـــــــور سرااااااسری.از ته دل خوشحـــــــــال و مسرووووووور شدیــــــــم. این تبریـــــــــــــــــ....ک و درووووووووووود را پذیرا و شادمانی ما را با شادی خود همراااااااااه داشته و به قهــرمــــــــــــــــــان این صحنه (من و میگه![]()
) مجددا تبریــــــــــــــــــک و موفقیت ایشان را در دیگر مراااااااااااحل زندگی از خداااااااااااوند منان آرزومندیـــــــــــــــــــم!! سپــــــاس
می تونید بالا بیارید.![]()
حالا همه با هم: قهرمان دوست داریم قهرمان دوست داریم قهرمان دوست داریم.... دست دست دست دست شله شله...
خلاصه اینکه کم کم دارم از همه رشته ها ناامید میشم و می بینم جز صنایع یا احیانا متالوژی به هیچ رشته ای علاقه ندارم. از هفته قبل تا حالا صد بار عاشق شدم باز فارغ شدم. من از همون اول می دونستم باید هنرمند میشدم. یا ادبیات و شعر و موسیقی و نقاشی و طنز و کاریکاتور و اینا. اما حیف که این هوش ریاضی اجازه نداد.![]()
![]()
رباتیک و هوافضا و مهندسی پزشکی رو هم که گذاشتم جوونا استفاده کنن
. هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار. اهم اهم.
حالا به نظر شما باید چه نوع خاکی تو سرم کنم؟![]()
~~~~~~~~~~~~~ بدبخت شدیـ~~~~~~~~~~~~~~~ـم~~~~~~~~~~~~
