ای روزگار
سلام خوبین؟ چه روزای خسته کننده ای شده . نه؟ حس می کنم زندگیم داره تباه میشه. نه نا امید نشدم ولی
خسته ام این شورم از دیوانگیست پشت لبخندم پر از آشفتگیست
اشک هایم را به آبی ریختم تا مپنداری که از دلداگیست...
(شعر خودمه دزدی ادبی به عمل نیاریدا، من اعصاب ندارم!)
من این مانا رو می کشم . چند روزیه دپرس دونیش درد می کنه ، درد و مرضشم که آدمی زادی نیستش که، خوب به منم سرایت کرده. حالا همه دستاتون و ببرید بالا با هم دیگه بکنید دعا که هرچه زودتر شفا پیدا کنه!
فعلا!
+
نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت توسط Atoosa
|
