خداوندا : براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم
این off مملی چه خوب حرف دل من و زد... آروم شدم.![]()
حالا آروم شدم که شدم! کی گفته میخوام آروم بنویسم؟ نه خیر! مدرسه مون و خراب کردن جاش تیر برق کاشتن. باور کنین. ما تو خرابه ها و سوراخ سمبه های مدرسه در کنار موشها دود چراغ می خوریم و به سختی و مشقت درس می خونیم...![]()
اسم مدرسه رو هم گذاشتیم مدرسه ی موشها.( البته فک نکنین من کپلما نه ! من احتمالا باید سرمایی باشم(دلیلش که واضحه مگه نه؟
) )
خلاصه بعد از اینکه مدرسه به جبهه ی جنگ تبدیل شد افغانها حمله کردن و نادرشاه افشار گفت یا مرگ یا استقلال در نتیجه مدرسه رو کوبیدن ولی ما دست از تلاش برنداشتیم و به کمک کارشناس آمریکایی(مورگان نشسته ) مدرسه رو زیر سقف فرو ریخته دایر کردیم و باز شعار دادیم: عمرا زیر بار زور نمی ریم و عمرا به اجنبی جماعت اجازه ی دخالت توی امور مدرسه ای مون و نخواهیم داد . ما مرگ رو به این خفت ترجیح می دهیم...(اهم... اهم ...تاریخم بیست شدم به خدا
)
راستی بلاگفا همچنان تو کفه ... به رو خودتون نیارید بذارید عغده ای بشه.( هه هه
)
فعلا بای
