درس و مشق و مدرسه دوباره آغاز شدن جبر و حساب و هندسه ، گور پدر مدرسه
با توجه به اینکه امسال اسم مدرسه مون از ستوده به شهید رضوانی نژاد( که این شهید بر حسب اتفاق از فامیل های خانم باغخانی هم هستند) کادر مدرسه کلا از گنجعلی خانی و محمدی و ... به رضوانی نژاد تغییر پیدا کرده. اصلا هم شک نکنید که خانم باغخانی احتمالا فک و فامیلش و آورده تو مدرسه ها... اصلا ! اینا همه ش اتفاقیه!
مدرسه هم که مدرسه نیست جبهه ی جنگه ! از در و دیوار عکس شهید و تیر و تفنگ میباره. وسط حیاط هم چند تا سنگر و یه جفت پوتین گذاشتن و دورش سیم خاردار کشیدن که فقط جای چند تا تانک و سرباز آمریکایی خالیه.
از اون طرفم که احتمالا بچه های کلاس ما زیاد مطیع بانوی نمونه ی مدرسه خانم باغخانی نبودند چند تا از بچه ها رو از کلاس جا به جا کردن(بعد میگن دلیل افت تحصیلی و اعتیاد جوونا چیه؟!)... تازه امسال چون ماه رمضون بود، وارد مدرسه که شدیم دیگه شکلاتم بهمون ندادن(ناراحت میشم).
بگذریم ، ساعت شروع مدرسه 8 صبح بود اما سخنرانی 1 ساعت و نیمی ( ناقابل ) معاون اداره باعث شد که ساعت 10 بریم کلاس.باید اضافه کنم که نیم ساعت باقی مونده سخنرانی خانم باغخانی بود: خانومااااااا ...دختر...ای... گلـــــــم... سال ..تحصیلی ...جدید... رووووووو... به... شماااااااا.... و... دبیران... محترمتووووووون... تبرییییییییک... می گــــــــــــــــــــــــــــم... امیدوارم......... (بقیه سخنرانی دیگه من خواب رفتم ، شرمنده!!!).
این آقای معاون چه حرفای قشنگی می زدن. اونقدر که همه رو به صلوات فرستادن و سوت بلبلی و جیغ و داد وا داشته بودن. مهمترین حرفشون این بود که: انقلاب روسیه ، انقلابی سازنده هسته !!!!!!!
(اما ما آخر نفهمیدیم که انرژی هسته ای ایران و انقلاب روسیه چه ربطی به دبیران مجرب و مدیر فلان مدرسه ی ما داره.)
حالا ...
خلاصه این که ستوده هم هر سال بهتر از پارسال . (ستوده که چه عرض کنم، رضووو!!!)
(دخترا، پسرا ! من دیگه میرم سر درسم (قصد ازدواجم ندارم) پس اگه دیر به دیر سر زدم از سر گناهانم بگذرید. )
