~~~خدایا من باهات قهر کردم~~~
از اون قهرها که بچگیام واسه جلب توجه بابا مامانم می کردم. از اون قهرها که می خوام بیای نازم و بخری و بعد واسه اینکه باهات آشتی کنم چیزی که می خوام و بهم بدی. خدایا من واسه آشتی یه قدم میام تو واسه آشتی هزار تا بیا. خدایا ببین اشکام و؟ دلت میاد؟![]()
اولین باره این حس و تجربه می کنم :
از خودم متنفرم!
صدای خفه
چشمای بسته
هویت پنهان
من اینم ؟ یه احمق؟ یه دلسوز افراطی؟
خدایا ، کاش لیاقت داشتم که بهم نگاه کنی
میم، من تورو دوست دارم ، نه اینکه واقعا دوستت داشته باشم واسه اینکه یادم دادی که باید دوستت داشته باشم
الف، من اشتباه می کنم، نه اینکه واقعا اشتباه کنم واسه اینکه بهم تلقین کردی که همیشه اشتباه می کنم
میم ، من دروغ می گم ، نه اینکه راست نگم ، واسه اینکه تو فکر می کنی که دروغ می گم
الف، من می خوام مثل تو باشم نه اینکه نخوام مثل خودم باشم واسه اینکه تو خواستی که مثل تو باشم
نون، خیلی چیزای دیگه هست که باید بگم ولی نمی گم چون تو گفتی که هیچ وقت زیاد حرف نزنم
سلام بچه ها خوبید؟
میگم من چه قِلتی کردم گفتم دیگه نمی خوام غم هیچی و بخورما . باور کنید خیلی سخته
ولی من تحمل می کنم دیگه بدتر از این که نمیشه؟ میشه؟ پس غم چی و بخورم هان؟ باشه من روی غرورم پا می ذارم و طبق معمول گذشت می کنم .
از چند جای مختلف به سرم ناراحتی ریخته که هرکدومش واسه خودش ریشه و شاخ و برگی داره که بیا و ببین. ولی گاهی وقتا نیازه که حتی از خودت بگذری تا به چیزی که می خوای برسی .
خدایا فقط از تو کمک میخوام به دادم برس
حال و هوای محرمی که پیدا نکردین هان؟ وای خدا ما که امروز بی خیال رفتیم خونه ی یکی از بچه ها زدیم رقصیدیم . انگار نه انگار که محرم شده. به خدا دلمون میگیره هرجا میریم مشکی بازار و گریه زاری های تظاهری( دیگه حالم به هم می خوره از این آدمای بوقلمون. )
من که به خودم دپرسی راه نمیدم چون اگه بخوام دپرس باشم و اشک و آه راه بندازم کلی سوژه و دلیل مناسب تری پیدا می کنم.
می دونم که حرفهام چند وجهی و نا مفهومه ولی به روم نیارید تورو خدا دلم طاقت این یکی و نداره...![]()
