تبليغاتX
دختر نگو بلا بگو
دختر نگو بلا بگو
IN THE CITY OF TALES EXPECT, UNEXPECTED
جمعه 28 تیر1387
...نقطه چین...

خیلی دوست دارم سه چیز رو به یه نفر یاد بدم:

جرئت اعتراف

قدرت عذرخواهی

پذیرش شکست...

 

اما وقتش رو ندارم!

(اه لعنت به این همه نقطه چین)

 

 

وقتی می خوام وبلاگ بنویسم نا خودآگاه فک می کنم الان دیگه نزدیکه 18 سالم بشه نکنه بگن چقد بچه س! تازه قراره از ۱۷ مهر به بعد بشینم فیلمای بالا ۱۸ سال رو از سالهای ۱۹۰۰ و اندی تا ۲۰۰۸ ببینم.

من که عوض نمیشم ادعای بزرگی هم نمی کنم.

 

 هنوز baby حرف می زنم

 هنوز عین دبستانی ها از رو صندلی های مدرسه می پرم

 هنوز به چرت و پرت علاقه دارم

 هنوز وقتی بابا از بیرون میاد از سرو کولش بالا میرم و بوس میدم. جووووووون!

هنوزم وقتی اسم کنکور میاد میگم اووووووه کو تا کونکور

 

 وقتی برم دانشگاه چی میشم ! ام خوب شاید یه کم فرق داشته باشم مثلا تا اون موقع موهام می ریزه و کچل میشم. وزنمم به اندازه 3 کیلو 700 گرم میشه (هم وزن نوزادیم) با عینک ته استکانی و دندونای خلگوشی! خیلی هم خوش تیپم تازه!

 

یادم میاد چه دخمل شاد شنگولی بودم قبلنا... اما حالا خسته شدم

 به خدا.......

خسته شدم از بس گند زدم...(((((((هر گندیم واسه خودش یه رنگ و بویی داره!)

 

اینم یه اس ام اس باحال:

اگر تو رو توی بیابون بکارند کاکتوس در میای

اگهر تو رویا بکارند کابوس در میای

تو کویر بکارند خیار شور در میای

تو دل من اگه بکارند ...

عمرا در بیای

(گیر کرده بود اینجام)

 

من و این همه بی طرفدار؟ محاله محاله!

کجایین نامرداااااااااا؟


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
پنجشنبه 6 تیر1387
عشق smsi

سلام

بعد عمری اومدم بنویسم ولی مگه این درسا و نمره های زیبا واسه آدم دل و دماغ میذاره؟

خوبین؟ می بینم که من نبودم اینجا سوت و کور مونده. کجایین نامردا؟

یه مطلب تو موفقیت دیدم چون واسه خودم جالب بود برا شمام می نویسمش . نه که جدیدا دنیا خیلی پیشرفت کرده بعد از اون همه عشقهای تخیلی و عشقهای اسطوره ای و عشقهای خیابانی و عشقهای اینترنتی و... ، حالا نوبت می رسه به :عشق در عالم SmS:

 

عشق یعنی این که: هر sms که بهت می رسه امیدواری اون باشه!

عشق یعنی این که: برای هر کسی میخوای sms بزنی اشتباهی برای اون می فرستی!

عشق یعنی این که: دایم موبایلت رو چک می کنی، نکنه از اون sms رسیده باشه!

عشق یعنی این که: همش فکر می کنی موبایلت داره تو جیبت می لرزه ولی وقتی نگاه می کنی می بینی خبری نیست!

عشق یعنی این که: شب هایی که smsها نمی رسن، واقعا اعصابت خرد میشه!

عشق یعنی این که: یک sms رو هم به خط همراه اولش می فرستی، هم به خط ایرانسل، هم به خط تالیا و هم به...

عشق یعنی این که: هر وقت یک sms دیر می رسه، چند بار دیگه send می کنی ، شاید اونا زودتر برسن!

عشق یعنی این که: پشت سر هم به اون تک زنگ می زنی تا smsها برسن.

عشق یعنی این که: هر جایی که یک جمله عاشقانه یا زیبا دیدی سریع برای اون sms می کنی.

عشق یعنی این که: قبض موبایلت فقط مخابرات رو خوشحال می کنه!!!

عشق یعنی: 2000 sms در ماه!

عشق یعنی: بیماری ای که همه میگن دچارش شدی.

عشق یعنی: اعتیادی که همه میگن به sms زدن پیدا کردی!

عشق یعنی: آخر شعرهای این و اون اسم خودت رو می نویسی تا به اون بگی که چقدر عاشقشی!

عشق یعنی: :-*

عشق یعنی: ;-)


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
دوشنبه 13 اسفند1386


آخ...

(نه که بعد مدتها اومدم تو وبلاگم ، چشام برق زد)

من نبودم بلاگفا گرد و خاک کرده ، پیشرفت کرده... خوبه !

خلاصه چون حرف خیلی داشتم بزنم و از طرفیم یهو غافلگیر شدم (هول شدم به خدا یه کم راهنمایی کنین) واسه همین یه متنی از جبران خلیل جبران می نویسم صفا کنین:

روزی چشم به دیگر یارانش گفت: کوهی پوشیده از ابر در پشت این درهها می بینم. براستی که چه کوه زیبایی! 1
گوش گفت: کجاست آن کوهی که تو می بینی؟ من صدایش را نمی شنوم! 2
دست گفت: من می کوشم تا آن را لمس کنم اما هیچ کوهی را احساس نمی کنم. 3بینی گفت: من وجود او را درک نمی کنم زیرا قادر نیستم او را ببویم. پس وجود آن غیر ممکن است! 4
آنگاه چشم به سوی دیگری برتافت و با خود خندید در حالی که حواس دیگر درباره چنین خیالبافیهایی گفتگو می کردند و به این نتیجه رسیدند که چشم از راه بدر شده است! 5


چشم نوشته جبران خلیل جبران از کتاب دیوانه

ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
شنبه 24 آذر1386
ای روزگار

سلام خوبین؟ چه روزای خسته کننده ای شده . نه؟ حس می کنم زندگیم داره تباه میشه. نه نا امید نشدم ولی

 

خسته ام این شورم از دیوانگیست      پشت لبخندم پر از آشفتگیست

اشک هایم را به آبی ریختم              تا مپنداری که از دلداگیست...

 

(شعر خودمه دزدی ادبی به عمل نیاریدا، من اعصاب ندارم!)

من این مانا رو می کشم . چند روزیه دپرس دونیش درد می کنه ، درد و مرضشم که آدمی زادی نیستش که، خوب به منم سرایت کرده. حالا همه دستاتون و ببرید بالا با هم دیگه بکنید دعا که هرچه زودتر شفا پیدا کنه!

فعلا!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
سه شنبه 29 آبان1386
مدرسه ی موشها

خداوندا : براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم

این off مملی چه خوب حرف دل من و زد... آروم شدم.

حالا آروم شدم که شدم! کی گفته میخوام آروم بنویسم؟ نه خیر! مدرسه مون و خراب کردن جاش تیر برق کاشتن. باور کنین. ما تو خرابه ها و سوراخ سمبه های مدرسه در کنار موشها دود چراغ می خوریم و به سختی و مشقت درس می خونیم...

اسم مدرسه رو هم گذاشتیم مدرسه ی موشها.( البته فک نکنین من کپلما  نه ! من احتمالا باید سرمایی باشم(دلیلش که واضحه مگه نه؟)  )

خلاصه بعد از اینکه مدرسه به جبهه ی جنگ تبدیل شد افغانها حمله کردن و نادرشاه افشار گفت یا مرگ یا استقلال در نتیجه مدرسه رو کوبیدن ولی ما دست از تلاش برنداشتیم و به کمک کارشناس آمریکایی(مورگان نشسته ) مدرسه رو زیر سقف فرو ریخته دایر کردیم و باز شعار دادیم: عمرا زیر بار زور نمی ریم و عمرا به اجنبی جماعت اجازه ی دخالت توی امور مدرسه ای مون و نخواهیم داد . ما مرگ رو به این خفت ترجیح می دهیم...(اهم... اهم ...تاریخم بیست شدم به خدا)

راستی بلاگفا همچنان تو کفه ... به رو خودتون نیارید بذارید عغده ای بشه.( هه هه)

فعلا بای


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
پنجشنبه 3 آبان1386
یک خط تموم

 

بلاگفا به علت فعالیت بیش از حد "من" تو کفه !

.....

فعلا!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
سه شنبه 17 مهر1386
تولدم مبارک

فقط یه روز از روزای سال متعلق به خود خود آدمه. اونم روز تولدشه...

اما من امروز یعنی روز تولدم و با دوستام ، خونواده م و نت تقسیم کردم . با اینکه حسابی سرما خورده بودم اما فک می کنم یکی از روزای خوب زندگیم بود ... خیلی خوب...

تولد تولد تولدم مبارک

 مبارک مبارک تولدم مبارک

خنده ی شادی امشب برروی لبهای ماست

جشن تولد من جشن تموم گلهاست

سال گذشته بودم مثل جوانه کوچک

یک گل سرخ میخک، یک گل ناز کوچک

تولد تولد تولدم مبارک

مبارک مبارک تولدم مبارک


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
یکشنبه 1 مهر1386
گزارش لحظه به لحظه از آغاز سال تحصیلی

          درس و مشق و مدرسه دوباره آغاز شدن         جبر و حساب و هندسه ، گور پدر مدرسه

با توجه به اینکه امسال اسم مدرسه مون از ستوده به شهید رضوانی نژاد( که این شهید  بر حسب اتفاق از فامیل های خانم باغخانی هم هستند) کادر مدرسه کلا از گنجعلی خانی و محمدی و ... به رضوانی نژاد تغییر پیدا کرده. اصلا هم شک نکنید که خانم باغخانی احتمالا فک و فامیلش و آورده تو مدرسه ها... اصلا ! اینا همه ش اتفاقیه!

مدرسه هم که مدرسه نیست جبهه ی جنگه ! از در و دیوار عکس شهید و تیر و تفنگ میباره. وسط حیاط هم چند تا سنگر و یه جفت پوتین گذاشتن و دورش سیم خاردار کشیدن که فقط جای چند تا تانک و سرباز آمریکایی خالیه.

از اون طرفم که احتمالا بچه های کلاس ما زیاد مطیع بانوی نمونه ی مدرسه خانم باغخانی نبودند چند تا از بچه ها رو از کلاس جا به جا کردن(بعد میگن دلیل افت تحصیلی و اعتیاد جوونا چیه؟!)... تازه امسال چون ماه رمضون بود، وارد مدرسه که شدیم دیگه شکلاتم بهمون ندادن(ناراحت میشم).

بگذریم ، ساعت شروع مدرسه 8 صبح بود اما سخنرانی 1 ساعت و نیمی ( ناقابل ) معاون اداره باعث شد که ساعت 10 بریم کلاس.باید اضافه کنم که  نیم ساعت باقی مونده سخنرانی خانم باغخانی بود: خانومااااااا ...دختر...ای... گلـــــــم... سال ..تحصیلی ...جدید... رووووووو... به... شماااااااا.... و... دبیران... محترمتووووووون... تبرییییییییک... می گــــــــــــــــــــــــــــم... امیدوارم......... (بقیه سخنرانی دیگه من خواب رفتم ، شرمنده!!!).

این آقای معاون چه حرفای قشنگی می زدن. اونقدر که همه رو به صلوات فرستادن و سوت بلبلی و جیغ و داد وا داشته بودن. مهمترین حرفشون این بود که: انقلاب روسیه ،  انقلابی سازنده هسته !!!!!!!

(اما ما آخر نفهمیدیم که انرژی هسته ای ایران و انقلاب روسیه  چه ربطی به دبیران مجرب و مدیر فلان مدرسه ی ما داره.)

حالا ...

خلاصه این که ستوده هم هر سال بهتر از پارسال . (ستوده که چه عرض کنم، رضووو!!!)

(دخترا، پسرا ! من دیگه میرم سر درسم (قصد ازدواجم ندارم) پس اگه دیر به دیر سر زدم از سر گناهانم بگذرید. )

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
پنجشنبه 29 شهریور1386
شیطون بلا وبلاگم ... دیری ری ری ری...

دختره ی بلا ، آخه این چه وقت به دنیا اومدن بود؟روز قحطیه مگه؟  نمی گی من دو روز دیگه باید برم مدرسه؟ (داغ دلم تازه شد.)

همینه دیگه ، بلایی ، جلفی، چیکارت کنم؟ حیف که به تنبیه بدنی اعتقاد ندارم والا  انقد می زدمت که بگی غلط کردم به دنیا اومدم. نوزاد! تورو چه به به دنیا اومدن؟ تو فقط تو شیکم مامانت قوز کن ، حالش و ببر! ببین تورو خدا ماه رمضونی ثواب که نمی کنیم هیچی این نیم وجبی ما رو به گناه آلوده می کنه. آخ یاد عقوبت الهی افتادم، خنده م گرفت!!!

هان؟ امروز تولد وبلاگمه آخه! (اصلا آخر احساسم من)

بیا بقـــــــــــــــــــــــلم .

( اوه اوه چه سنگینم هست ...خوبه تازه1سالشه ها ...)

                             بوم... بوم ...بوم...

تولدت مبارک


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
جمعه 23 شهریور1386
من گرسنمه!

سلام سلام

خوبین ؟ چه خبر؟ روزه هاتون مبارک!

ماه رمضون شدا.

این ماه شهریوری کلا ماه بگیر بگیر بود ،شمام  واسه اینکه از قافله عقب نمونین بگیرین! چی؟ گاز ؟ نه بابا روزه !

آخر شهریور، ماه رمضونه عروسی خبری نیست ، اول مهرم تو ماه رمضونه تنقلات خبری نیست ، ، تولد منم تو ماه رمضونه کیک خبری نیست (همه تون این خیالات فانتزی رو از سرتون بیرون کنید به من کادو ندین گفته باشم) من ماه رمضون، ماه محرم حالیم نیست یالا ! اصلا از همین حالا کادو بدین. بذارین شماره حسابم و پیدا کنم ...

به حساب کمیته امداد بفرستین میرم تحویل می گیرم. هر چقدر مبالغ بیشتر بهتر ، آخه مانا هم عضوه، اینه که باید یه جوری با هم کنار بیایم. از حالا تا 17 مهر (به به چه روزی) وقت دارین در این امر خیرخواهانه شرکت کنید. اصلا هم نگران نباشین این مهلت قابل تمدیده! هه هه

 

 

اگه حوصله داشتین داستان پایین که اسمش کتاب زندگی هستش رو بخونین ، جالبه:

خوابیده بودم

در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم. به هر روزی که نگاه می کردم ، در کنارش دو جفت جای پا بود. یکی مال من و یکی مال خدا. جلوتر می رفتم و روزهای سپری شده ام را می دیدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زیبایی ها ، لبخند ها ، شیرینی ها ، مصیبت ها ،... همه و همه را می دیدم .

اما دیدم در کنار بعضی برگ ها فقط یک جفت جای پا است. نگاه کردم ، همه سخت ترین روزهای زندگی ام بودند. روزهایی همراه با تلخی ها ، ترسها ، دردها ، بیچارگی ها.

با ناراحتی به خدا گفتم : « روز اول تو به من قول دادی که هیچگاه مرا تنها نمی گذاری. هیچ وقت مرا به حال خود رها نمی کنی و من با این اعتماد پذیرفتم که زندگی کنم. چگونه ، چگونه در سخت ترین روزهای زندگی توانستی مرا با رنج ها ، مصیبت ها و دردمندی ها تنها رها کنی؟ چگونه؟»

خداوند مهربانانه مرا نگاه کرد. لبخندی زد و گفت:« فرزندم! من به تو قول دادم که همراهت خواهم بود.در شب و روز، در تلخی و شادی، در گرفتاری و خوشبختی.

من به قول خود وفا کردم،

هرگز تو را تنها نگذاشتم،

هرگز تو را رها نکردم،

حتی برای لحظه ای،

آن جای پا که در روزهای سختی می بینی ، جای پای من است، وقتی تو را به دوش کشیده بودم !!!»


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
پنجشنبه 1 شهریور1386
ای قشنگ تر از پریا ، الان تو بغل منیا!

سلام بچه ها خوبین؟

امروز از فرصت استفاده کردم و اومدم آپ کنم واستون.

خیلی وقته چرت و پرت نویس اعلام نکردم و میخوام سعید خان رو برتر اعلام کنم با چرت و پرت:
می خوام نظرم رو صادقانه اعلام کنم ...خیلی بد می نویسی بجای چرت و پرت کلمات مودبانه تری هم هست .. مثل محبت مثل عشق ورزی مثل شقایق مثل نظر لطف و...
همچنین از پست خر و پست های تمسخر آمیزت
واقعا زشت خجالت بکش

 

خب بر این اساس من متحول شدم :

 از این به بعد از عنوان مطلبهایی در این حدود استفاده می کنیم:

من و تنها نذار ...  یا گل و بته های شقایق را به خاطر آور

به جای چرت و پرت دونی: یه بوس بده

به جای یه حرف چرت: فقط تو من و درک می کنی

به جای چرت و پرت :  قلب تیر خورده

)اون عشق ورزی رو معذورم . ببخشید البته ! نه که نکته انحرافی داره ...بچه های ما که مثه شما بی تربیت نیستن که بی ادبن . (

آها راستی به جای بی تربیت هم بگید: غیر رومانتیک

از این به بعدم به خر نمی گیم خر می گیم : چارپای چشم آهویی

خجالتم می کشیم دیگه چرا فحش میدی؟ البته زشت خودتی غیر رومانتیک

نظرات لطفتون یا همون محبتهای تیر خورده تون و داخل چرت و پرت دونی تخلیه کنید ( فقط مراقب حدود جوگیری باشید)


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
پنجشنبه 18 مرداد1386
این منم؟

 

اولین باره این حس و تجربه می کنم :

     از خودم متنفرم!

صدای خفه

چشمای بسته

هویت پنهان

من اینم ؟ یه احمق؟ یه دلسوز افراطی؟

خدایا ، کاش لیاقت داشتم که بهم نگاه کنی

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
سه شنبه 9 مرداد1386
پسری که زنده ماند و...

 

بالاخره هفتمیش هم اومد و تموم شد

اما هری پاتر ادامه دارد در قلبهای ما ]برای همیشه[

باید بدونیم که شاید روزی خود ما در نقش هری پاتر باشیم

پس از هری بیاموزیم که یکدیگر را دوست بداریم

بیاموزیم که گاهی مردن به معنای جاودانگی است

و حتی بیاموزیم که ما نیز خواهیم مرد: با شجاعت ، از خود گذشتگی و با عشق و قدرت بی انتهای آن

 

تموم شد کتابی که نتونستم به خاطرش گریه نکنم ( نه یک بار بلکه بارها و بارها(

می خواستم جنجالی بنویسم ولی شرمنده !واقعا نتونستم .البته شاید بعدا از دلتون درآرم...

ولی دیگه نمی خوام پرنسس و دراکو رو آپ کنم ! میخوام شخصیتهاش از ذهنم خارج بشه( حداقل سعی می کنم ) (خداحافظ هری ، رون ، هرمیون، آلبوس، ویزلی ها، لونا، جینی، سیریوس ، اسنیپ ، ولدمورت، لوپین، هاگرید، دابی ، هدویگ ، دراکو، هاگوارتز و شاید رولینگ...)

 

ترجمه ی کتاب رو از اینجا دانلود کنید

 

 

 

چرت و پرت نویس برتر هم مانا جونه با این دری وریش:

بعععععععععععععععععععععع
آخی اینو مدتها در حلق گلوی ناز پرورده ام گنجانده بودم تا شاید دل بد گیر معتاد یکی چون چلمنی چون چون ...تو را چون فرام می تو فرام مای نیم ایز بلک برد
تا شاید دل شکستن هنر نیست که مرغتو یه پا کنی بعدش که چی هان؟
آخرش که چی؟هانیو معتاد کردی هان؟؟؟؟؟
منو چی؟
راستی من چه طورم؟؟؟؟؟به مانا جون این همه سخن از کجا اوردی تا بشکوفی


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
سه شنبه 2 مرداد1386


 

گاهی لازمت میشود ،

] خواستن یعنی توانستن [

پس صدای هق هق گریه ات را بکش ،

تو زیبایی،

جوان!

لبخندهایت معجزه می کنند،

بیا با هم تجربه اش کنیم،

... تا باورکنیم!

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa
پنجشنبه 28 تیر1386
خر

 

دیروز یه مطلبی به چشمم اومد که وقتی خوندمش خیلی دلم گرفت:

با پيشرفت تكنولوژي و پيرايش آلات پيشرفته و نوين موسيقي جهان غرب، امروزه در بيشتر عروسيها و مراسم و جشنهاي مردم تركمن صحرا، آهنگها و موسيقي غربي جاي اين موسيقي سنتي را گرفته است و بيشتر جوانان گرايش به اين موسيقي داشته و با علاقمندي به آهنگهاي آن گوش ميدهند و آن را زمزمه كنان به پايكوبي ميپردازند. و كم كم شاهد به حاشيه رانده شدن موسيقي سنتي هستيم و ديگر اندك هستند كساني كه عمر خود را براي حفظ يادگاري كه پدران و اجدادمان با تاريخ سراسر رنج و مظلوميت براي ما بر جاي گذاشتند تا هويت و فرهنگمان با آن شناخته شود سپري مي كنند و امروزه تهاجم فرهنگي غرب با هدف قرار دادن فرهنگهاي بومي قصد يكسانسازي فرهنگ را دارد و با ترويج فرهنگ مورد نظر خود اهداف امپرياليستي خود را دنبال مي كند. بدبخت ملتي كه در اين ميان هويت و فرهنگ خود را ببازد.

علت اينكه جوانان كمتر به اين موسيقي گرايش پيدا مي كنند ، نا آگاهي از ظرايف و پيچيدگيهاي انست و دليل آن عدم توجه به آموزش آنست و علت آن نيز قطعاً كمبود امكانات است.

واسه همین تصمیم گرفتم برم موسیقی ترکمن یاد بگیرم. ولی مشکل اینجاست که سازهای ترکمن نی ، دوتار و کمانچه است که غیر از نی اون دوتا رو هر جایی نمی تونی آموزش ببینی. مثلا تو کرمان کی کمانچه یاد میده؟

ولی تا من و دارید نگران هیچی  نباشید . خودم می رم ترکمنستان یاد می گیرم بعد میام به شمام یاد می دم.

حالا سوت ، جیغ ، کف ، دست ،هورا، به افتخارم!

 

 

و اما تو!

تو بعد از دانشگاه چه مدل خری میشی؟ خر پا کوتاه؟ پا بلند؟ گوش دراز ؟ گوش کوتاه؟ مانیکور کرده؟ پدیکور کرده؟ عینکی؟ سوسول؟جواد؟ دم دراز؟ دم کوتاه؟ پوزه عملی؟ آس و پاس؟ پاس و آس؟

حالا هر چی! فقط سعی کن خر رامی باشی که حداقل  زودتر کار گیرت بیاد، عزیزم(!)

 

چرت و پرت نویس برتر مهسا جیگره با این چرت و پرت:

الان یه خاطره از سالهای چل یک چل دو یادم اومد: یادمه اون روزا نوه ی دوست پسر عمه ی پسر دایی عموی پسرخاله ی دختر عموی پدر دوست پسر دایی پدربزرگ دوست بابای مامان پدربزرگت وقتی دو ساله شده بود من تازه سه سالم شده بود. بچه که بود مامانش بهش می گفت دخترکم پسرکم ملوسکم ماشین کوکی ام عروسکم ، قربونم بری الهی مامانم فدام بشی الهییییییی ، پاشو برو آفتابه رو بردار بیار ترکیدم


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت توسط : Atoosa